پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
هواپیمای مدل بسازید !
آموزش ساخت هواپیمای مدل
به زبان فارسی - گلایدر و رادیوکنترل
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 14 دی 1386 ساعت 11:13
زیراب

مهشید یکی از همکارامه که با اینکه دو ساله با هم همکاریم و سر یک سفره می­شینیم و از نون و نمک هم می­خوریم، اما هنوز نمی­تونم عنوان دوست رو بهش بدم. چون از همون روزای اولی که اومد اینجا با همه تلاشی که کرد نتونست ذات زیرآب زنش رو پنهان کنه.

سعیده هم یکی از همکارامون بود که رابطه­ی زیادی با ما نداشت ولی رابطه اش با مهشید خیلی خوب بود و ظاهراً با هم دوستای صمیمی بودند. سعیده بعد از اینکه ازدواج کرد به دلیل شرایط خونوادگی و کاری همسرش اصرار داشت استعفا بده و به محل کار همسرش بره. اما به خاطر تعهدی که به شرکت داشت، شرکت استعفاش رو قبول نمی­کرد. تا اینکه یک روز سعیده که از این وضعیت خسته شده بود، خطر رو به جون خرید و بار و بنه­اش رو جمع کرد و بدون اینکه هیچ اثر و نشونی از خودش بذاره، گذاشت و رفت.

شرکت خیلی دنبالش گشت. با همه­ی نشونی­ها و شماره­هایی که از سعیده داشت تماس گرفت ولی انگار سعیده آب شده بود و رفته بود توی زمین. البته سعیده قبل از رفتنش درلفافه یه چیزایی به مهشید گفته بود. ولی مهشیدم از اینکه کجاست و در چه حالیه، خبر نداشت.

چند روز پیش یکی از بچه­ها، خیلی اتفاقی یک شماره تلفن از سعیده پیدا می­کنه و به هوای اینکه مهشید از این که از حال و روز دوستش باخبر باشه خوشحال می­شه، شماره رو می ده به مهشید.

اما فکر می­کنین مهشید چی کار می­کنه؟ شماره رو صاف می­بره می ذاره کف دست رئیس بزرگه. حالا احتمالاً سعیده رو پیدا می­کنن و یک جریمه نقدی ازش می­گیرن. ولی من هنوز نفهمیدم این وسط چی به مهشید می­رسه و این کارش جز خود­­شیرینی پیش رئیس بزرگه چه معنی می­تونه داشته باشه.

دیروز وقتی سر ناهار مهشید رفت و برای دوست تازه­اش صندلی آورد، احساس کردم حالم داره بهم می­خوره

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...