اینم اولین پست! اولین پست از خونهی جدید!
سلام دوست جونام. چطورین؟ خوبین؟
ما هم خوبیم. خدا رو شکر.
اگه خدا بخواد انواع و اقسام مراسم پر دردسر عروسیمون تموم شد و از فردا دیگه میتونیم زندگیمون رو بکنیم.
خدا رو شکر همه چیز به خوبی برگزار شد و خوشبختانه هیچ کدوم از مسائلی که من و متین رو نگران می کرد اتفاق نیفتاد.
شاید این تنها عروسی بود که به من واقعا خوش گذشت. انقدر از دیدن بعضیها خوشحال می شدم که یادم می رفت الان دارم نقش عروس رو بازی می کنم و می پریدم بغلشون و ماچ و بوسه. و خاله راضیه با بداخلاقی بهم تذکر داد که ممکنه آرایشم پاک بشه!
انقدر با دوستهام حرف زدم و خندیدم که خاله راضیه دعوام کرد و گفت یه ذره سنگین باش!
انقدر دلم برای عمه ها و دخترعموهام تنگ شده بود که وقتی رفتم سر میزشون نشستم، خاله راضیه به زور اومد و بلندم کرد!
خلاصه خیلی خوش گذشت. جای همتون حسابی خالی بود.
قراره فردا صبح با متین بریم شمال. اگه خدا بخواد شنبه برمی گردم پیشتون و بیشتر براتون تعریف می کنم. دلم برای همتون حسابی تنگ شده.
نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...




