شنبه 23 شهریور 1387 ساعت 10:26
حالم از خودم به هم میخوره. تا حالا هیچوقت انقدر پلید و پَلَشت نبودم. تا حالا هیچوقت انقدر بیرحم و سنگدل نبودم. اما هیچ راهحل دیگهای برام باقی نمونده.
فقط میخوام بهش ثابت کنم که همیشه اتفاقهای بدتری هم هست. میخوام بهش ثابت کنم اتفاقهایی خیلی بدتر از اون چیزی که به خاطرش دو هفته است شب و روز خودش و ما رو سیاه کرده هم وجود داره. دلم میخواد اونقدر درد بکشه که درد الانش به نظرش کوچیک و بیاهمیت بیاد و بعد با رفع این اتفاق بد به آرامش برسه و عوض این همه ناشکری، خدا رو شکر کنه.
حالم از خودم بهم میخوره.





