متین جلوی تلویزیون خوابش برده. بیدارش میکنم و میبرمش توی تخت. پتو رو تا پیشونیش میکشم بالا و خودم هم میرم زیر پتو.
متین توی خواب و بیداری ازم میپرسه: "مستانه چه عطری زدی. چقدر خوشبوئه"
من که تا حالا فکر میکردم این بویی که حس میکنم بوی عطر جدیدیه که متین خریده، تعجب میکنم: "من عطر نزدم. این بوی خودته."
متین رو بو میکنم. ولی این بوی متین نیست. لباس خودم رو هم بو میکنم. نه. بوی من هم نیست.
- شاید بوی گلهای نرگسه؟
- نه.
- شاید بوی عطریه که امروز توی عطرفروشی امتحان کردی؟
-نه.
- شاید...
- ...
متین خوابش برده و من در گوشش میگم: " شایدم عطر فرشتهایه که اومده بهمون سربزنه."

متین آروم نفس میکشه و من از فرشته میخوام حالا که تا اینجا اومده سه تا آرزوم رو هم برآورده کنه.
اولیش، سلامتی بابای ساره است.
دومیش، اینه که طوطیا بتونه بحرانی رو که توشه پشت سر بذاره.
سومیش،...





