دبستان که بودم، مهمترین چیزی که گم کردم جامدادیم بود. با تمام مدادهاش و پاککن و تراشش! خیلی براش غصه خوردم. مامان هم خیلی دعوام کرد. میگفت تو خیلی حواس پرتی، هیچکس قد تو چیز گم نمیکنه. شاید راست میگفت.
ولی دو سه روز بعد من دوباره یه جامدادی داشتم با دوتا مداد مشکی و یه مداد قرمز و یه پاک کن نو و یه تراش...

راهنمایی که بودم، توی اردو ساعتم رو گم کردم. یعنی از دستم افتاد و نفهمیدم. داشتم از ناراحتی دق میکردم. جرات اینکه به مامانم بگم رو نداشتم. ولی بالاخره فهمید و بعد از اینکه کلی دعوام کرد و همون حرفها رو تکرار کرد، ساعت خودش رو بهم داد. که اون رو هم چند ماه بعد گم کردم! 
و دیگه تا موقعی که رفتم دانشگاه ساعت نداشتم...

توی دبیرستان و دانشگاه، پنج تا ژاکت و سوئیشرت گم کردم! هر پنج تاش رو به یه روش یکسان! 
روشش این طوری بود که صبح میپوشیدمشون و تا ظهر گرمم میشد و درش میاوردم و میگرفتم دستم! بعد یه جا که مینشستم جاش میذاشتم. هر بار دو دقیقه بعد از جا گذاشتنش یادم میافتاد و برمیگشتم که برش دارم. اما نبود و من هیچوقت نفهمیدم که توی دو دقیقه چه جوری غیبشون میزد! 
اون موقع بود که یک کمی به جنها شک کردم.
و برای همینه که دیگه توی زمستون ژاکت نمی پوشم...

حالا چی شد که یاد گمشدههام افتادم. معلومه دیگه! باز یه چیزی گم کردم!
شناسنامه ام رو!
مطمئنم توی خونه بوده ولی حالا نیست!
تمام خونه رو دوبار زیر و رو کردم، ولی نیست!
و حالا دیگه مطمئنم که همه این قضایا زیر سر جنهاست!
در ضمن از این به بعد هر سوالی درمورد روش المثنی گرفتن واسه هر مدرکی داشتین کافیه بادبادک رو باز کنین و یه کامنت بذارین. من و متین روش المثنی گرفتن تمام مدارک رو یاد گرفتیم!




