طرح های توجیهی اقتصادی طرح های توجیهی اقتصادی
اطلاعات اقتصادی مشاغل
در تابستان شروع کنید
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 18 فروردین 1388 ساعت 11:33
بر سر دوراهی!


کاش یه نفر فقط یه نفر توی این دنیا بود که می‌دونست راه درست چیه...


خدایا، دختر بابایی، راست می‌گه...


منم از این حقم نمی‌گذرم...

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


یکشنبه 16 فروردین 1388 ساعت 12:26
اصلاح الگوی مصرف!


این یکی رو براتون نگفته بودم، نه؟


هیچی دیگه روز دهم صبح زود از خواب بیدار شدیم و راه افتادیم که بریم دنبال کارای شناسنامه‌م و کارت ماشین که هم توی خلوتی کارامون رو انجام بدیم و هم خیالمون یک کمی راحت بشه!


همه‌ی مدارک رو برداشتیم و از اولین پلیس+10 خلافی ماشین رو هم گرفتیم و رفتیم ثبت احوال. خوشبختانه همه‌جا خیلی خلوت بود و همه‌ی کارا از پرداخت جریمه‌ها به بانک و رفتن به محضر و ... همه‌چیز خیلی زود تموم شد.


قرار بود بعدازظهر بریم عیددیدنی و تا اون موقع وقت داشتیم. اولش یک کمی وسوسه شدیم بریم توچال ولی نمی‌دونم به چه دلیلی پشیمون شدیم و مستقیم اومدیم تجریش.


از اولین چاغاله‌بادوم‌فروشی تجریش نیم‌کیلو چاغاله خریدیم و رفتیم سمت سینما فرهنگ. بلیط "وقتی همه خوابیم" رو خریدیم و ماشین رو جلوی یکی از این تابلوهای کارت پارک گذاشتیم و یه چرخی توی دارینوش زدیم و رفتیم توی سینما!


با توجه به شناختی که از ما پیدا کردین تا الان باید حدس زده باشین چه اتفاقی افتاده، ولی اگه حدس نزدین بقیه‌اش رو بخونین.


فیلم رو دیدیم و ازش لذت بردیم. فیلم قشنگی بود. اما راستش من دلم می‌خواست تا آخرش اون فیلمی رو که داشتن بازی می‌کردن می‌دیدم، نه اونایی رو که داشتن فیلم رو می‌ساختن!


متین همین‌طور که داشتیم از پله‌ها میومدیم پایین تحلیل می‌کرد که بالاخره اینا هم باید یه جوری مشکلات خودشون رو مطرح کنن و ...


رسیدیم دم در سینما و رفتیم که سوار ماشین بشیم.


ولی ماشین نبود! جداً نبود! ده بار از سر شریعتی تا تهش رفتیم، ولی نبود!


متین مستاصل و درمونده من رو نگاه می‌کرد و من داشتم فکر می‌کردم که عجب دزدای زرنگی بودن که با وجود دزدگیر و قفل فرمون و قفل ضدسرقت، این وقت روز و جلوی این همه آدمی که از اینجا رد می‌شن تونستن ماشین رو بدزدن.


خلاصه خسته‌تون نکنم، توی همین حال نزار بودیم که یه نفر از آسمون افتاد و دلداریمون داد که نگران نباشین، ماشینتون رو سوار جرثقیل کردن و بردن!


و ما دوباره ده بار از سر تا ته شریعتی رو بالا و پایین رفتیم تا یه پلیس پیدا کردیم و بهمون گفت که احتمالاً ماشین رو بردن رسالت! البته احتمالاً!


ماشین رسالت بود و وقتی دیدیم و خیالمون راحت شد، به صرافت افتادیم که نجاتش بدیم و از اون تو درش بیاریم. اما نجاتش کار چندان راحتی نبود و صبح فرداش مجبور شدیم توی اون برف و بوران با یه آژانسی که برف پاک‌کنش خراب بود و هر لحظه احتمال داشت با یه مانعی برخورد کنه و منهدم بشه، تا آزادی بریم و اونجا حکم آزادی ماشینمون رو بگیریم!



متین می‌گه لابد این اتفاقها که مرتب داره برامون میفته یه پیامی داره و تا پیامش رو نرسونه دست بردار نیست.

و من فکر می کنم احتمالاً پیامش اینه که در راستای اصلاح الگوی مصرف به جای اینکه پولامون رو خرج پول سینما و تئاتر کنیم، سی‌دی قاچاقی فیلمها رو بخریم یا اونها رو دانلود کنیم و با خیال راحت توی خونه‌ی خودمون نگاهشون کنیم!!!


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


شنبه 15 فروردین 1388 ساعت 14:37
آخرین ضربه رو محکم تر بزن!


* می‌دونین، راستش تمام مشکلی که توی عید داشتیم یه آدم پر توقع و پر ادعا، ولی ضعیف بود.

اونقدر ضعیف که با ضربه‌ی اول روی زمین ولو شد و با ضربه‌ی دوم تصمیم گرفت از زمین مبارزه یعنی همون زندگی فرار کنه!

و اونقدر پرادعا که بعد از تمام این اتفاقها مثل کبک سرش رو بکنه تو برف و بدون اینکه به روی خودش بیاره ادعاهاش رو تکرار کنه و بگه، چیزی شده؟


واقعیت اینه که پیروز شدن توی این مبارزه هیچ  لذتی نداره. هیچ لذتی نداره که ببینی طرف اونقدر ضعیف بوده که چون بعد از سالها برای اولین بار یکی جلوش وایساده، دست به خودکشی می‌زنه!

چه حالی داری وقتی حس کنی باعث شدی یه نفر خودش رو بکشه؟ چه حالی داری؟


به خیر گذشت، اما ...

    


* می‌دونین، راستش یک کمی از تموم شدن عید ناراحتم. نه به خاطر تموم شدن مسافرتها و خوش‌گذرونیهاش. نه به خاطر اینکه هنوز فرصت نکردیم هیچ‌جا بریم عید دیدنی.


بلکه به این خاطر که با تموم شدن عید، همدم و همراه این روزهامون رو از دست می‌دیم. چون با تموم شدن عید اون هم کم کم بار و بندیلش رو می‌بنده و می‌ره تا سال دیگه.


دلم براتون تنگ می‌شه چاغاله بادوم‌های خوشمزه‌ی این روزها و خوشحالم که به زودی گوجه‌سبز جای خالیتون رو پر می‌کنه!



     

* می‌دونین، راستش اگه می شد، اگه می‌تونستم "طوفان دیگری در راه است" رو برای تک تکتون می‌خریدم و بهتون عیدی می‌دادم.


عالیه، محشره، استثناییه...


می‌تونه یه نقطه‌ی تحول توی زندگی هر کسی باشه.


حتماً اگه نخوندینش از طرف من به برای خودتون بخرینش و پولش رو بذارین به حسابم!


    


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


جمعه 14 فروردین 1388 ساعت 22:34
پس بهارانه!


عید خوبی بود و خیلی بهمون خوش گذشت...


البته به جز بعضی از اتفاقهایی که ظاهراً ناخوشایند بود، اما مطمئنم که یه روزی نه خیلی دور می‌فهمیم که توی تمام این اتفاقها یه خیری برامون بوده.


و به راستی که خوشیها در کنار ناخوشیها شیرین‌تر و به یاد ماندنی‌تر است...




و اما تصاویری از سفر و چند منطقه‌ی زیبای ایران:



چشمه سرنجه - ده کیلومتری درود - لرستان




قلعه فلک الافلاک - خرم آباد - لرستان




گلدشت - بروجرد - لرستان




آبشار چلندر - بیست کیلومتری نوشهر - مازندران





دلم برای همه تون خیلی تنگ شده و در اولین فرصت میام پیشتون


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


شنبه 1 فروردین 1388 ساعت 01:31
بهارانه!


ای دگرگون کننده‌ی قلبها و دیده‌ها، کاری کن که همیشه موقع انتخاب‌هامون و سرچندراهی‌های زندگیمون قلبمون فقط به راه درست مایل باشه و چشممون فقط راه درست رو ببینه...


دوستان مهربون و نازنینم، عیدتون مبارک...


اینم از شیش سین امسال ما! جای سمنو خیلی خالی بود...



البته اصلاً نگران نباشین چون موقع سال تحویل خونه‌ی مامان‌بزرگ بودیم و هفت‌سین اونها هفت تا سین رو داشت.


فردا صبح با مامان و بابا می‌ریم اصفهان و اگه خدا بخواد از اون جا می‌ریم لرستان! وقتی برگشتیم با مامان و بابای متین می‌ریم شمال که همه راضی باشن...


مواظب خودتون باشین...


همه‌تون رو به خدا می‌سپارم...


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


<< 1 2 3