یکشنبه 13 اردیبهشت 1388 ساعت 13:28
دیشب بعد از اینکه حمد و آیت الکرسی رو توی گوش متین خوندم و بوسیدمش و اشکهاش رو پاک کردم، توی گوشش زمزمه کردم که امیدوارم یه روز، نه خیلی دور، هیچ غمی توی دلت باقی نمونه و از ته دل شاد باشی. شاد باشیم...
لبخند زد و اشکهام رو پاک کرد...

یه روز از همـــــین روزا دلـــم آروم مــیگیره
میدونم هر کی بیاد به دیدنم گل میگیره




