تا دیروز میگفت خوب کردن اینترنت و ماهواره و اساماس رو قطع کردن. میگفت این طوری مردم کمتر تحریک میشن.
دیشب ساعت 11 با نگرانی زنگ زده بود. شوهرش نیومده بود خونه و با موبایلشم نتونسته بود تماس بگیره و نگرانش بود. میگفت شما که به اینترنت دسترسی دارین، توی شهر چه خبره؟
بهش گفتیم نگران نباش شهر دیگه آروم شده.
ولی بهش نگفتیم مگه تا حالا همهی خبراتون رو از تلویزیون نمیگرفتین؟ حالا هم تلویزیون و روشن کن تا ببینی چه خبره.
تلویزیون رو روشن کن تا ببینی چه جوری موسوی رو با بنیصدر مقایسه میکنن و مردم رو با منافقها.
تلویزیون رو روشن کن تا ببینی تنها اتفاقی که امروز توی خیابون انقلاب افتاده این بوده که یه دختر گردن یکی از سربازها رو گرفته بود و فشار میداد و چند دقیقه بعد هم سربازه از جاش بلند شد.
تلویزیون رو روشن کن تا ببینی هیچ اتفاقی توی شهر نیفتاده و همهجا امن و امانه و هیچکس هم کشته نشده.
...
خشک آمد کشتگاه من
در جوار کشت همسایه
گرچه میگویند:میگریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران
قاصد روزان ابری، داروگ، کی میرسد باران؟بر بساطی که بساطی نیست
در درون کومهی تاریک من که ذرهای با آن نشاطی نیست
و جدار دندههای نی به دیوار اتاقم دارد از خشکیش میترکد
- چون دل یاران که در هجران یاران- قاصد روزان ابری، داروگ، کی میرسد باران؟
خانه نیما در یوش














