* دیشب خواب می دیدم مامانم آدرس وبلاگم رو پیدا کرده و میاد اینجا رو می خونه! نمی دونم چرا این مسئله اصلاً ناراحتم نکرده بود! واقعا برام عجیبه چون من از هفت هشت سالگی نذاشته بودم مامانم هیچ کدوم از دفترای خاطراتم رو بخونه.
فقط همه نگرانیم توی خواب این بود که زودتر برسم یه جایی که اینترنت داره و این نوشته رو پاک کنم!
* پریشب توی خواب سیندخت رو دیدم. چهره اش رو الان کاملاً یادمه. خیلی دوست داشتنی بود! البته که توی دنیای مجازی واقعا برام دوست داشتنیه. قد بلند بود و صورت ظریفی داشت! یه مقنعه ی قهوه ای یا شایدم زرشکی سرش بود.
* مریم توی کنکور مجاز شده! یعنی مجاز که چه عرض کنم، رتبه اش شده 2 !
* خوشحالم که تینا بالاخره طلاقش رو گرفت و راحت شد!
* به متین گفتم بره برام یه چیز ترش بخره، آلبالو خریده. خوشمزه است ها! ولی هیچ چی اون تمرهندیی که از کاشان خریدیم نمی شه!
متین بیا پنجشنبه باز بریم کاشان یا یه جایی رو پیدا کن که از اون تمرهندیهای ترش و خیس و قرمز داشته باشه.
* تصمیم گرفتم از این به بعد راجع به تصمیمهای مهم زندگیم به کسی چیزی نگم، حتی شما دوست عزیز!
* خیلی دوستون دارم
* برم به کارای مهمم برسم!

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...











