الان باید بیام تعریف کنم که دیروز رو چه جوری گذروندیم؟
اوممم! خوب راستش رو بخواین دیروز روز بینظیری بود.
همینقدر کافی نیست؟
بینظیر بود، چون من و متین یه روز قشنگ دیگه رو کنار هم بودیم!
کار خاصی نکردیم. برنامه خاصی هم نداشتیم. فقط ساعت ده یادمون افتاد میتونیم شام بریم همون رستورانی که سالنش رو واسه عروسیمون گرفته بودیم و خاطراتمون رو زنده کنیم.
رفتیم. ولی یک کمی دیر رسیده بودیم و راهمون ندادن تو!
بعد یه سال دیشب بدجوری هوس کرده بودم فیلم عروسیمون رو ببینیم. خیلی دوست داشتم ببینم اون موقع تو چه حال و هوایی بودم.
راستش من هنوز فیلم عروسیمون رو ندیدم. یعنی فقط عکس برامون مهم بود و حاضر نشدیم چندصد هزارتومن پول واسه فیلم بدیم(احیانا یادتون نرفته که من اصفهانیم). ولی از اونجایی که فیلمبردار سالن مجانی بود یه فیلم از عروسیمون داریم که همون شب عروسی فیلمبردار بهمون داد و هنوز نتونستیم به یه نسخه ی قابل مشاهده توی کامپیوتر یا دستگاه تبدیلش کنیم.
خلاصه اونجا بسته بود و به جاش رفتیم پارک نیاورون و حسابی بدمینتون بازی کردیم.

کادو؟
اوممم! یه ضرب المثلی هست میگه: "آه نداریم با ناله سودا کنیم"! ناچار به وعده و وعید کفایت کردیم.









