استقبال بی نظیر مردم فهیم تهران از روز هوای پاک 

به هر حال از صداوسیمای نامحترم ما بعید نیست یه روزی یه همچین کاری هم بکنه!
بهترین فیلم های ۲۰۱۰ یکجا
فرصت را از دست ندهید هر فیلم 190 تومان+هدیه |
اطلاعات مشاغل پردرآمد
طرح های توجیهی اقتصادی در تابستان شروع کنید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
استقبال بی نظیر مردم فهیم تهران از روز هوای پاک 

به هر حال از صداوسیمای نامحترم ما بعید نیست یه روزی یه همچین کاری هم بکنه!
یکی از مشکلات اصلی ما توی این شرکت اینه که یه خانومی دم در شرکت میشینه و کیفامون رو میگرده! میگرده که یه وقت خدای نکرده دوربینی، لپتاپی، کولدیسکی چیزی همراهمون نیاریم توی شرکت!
البته اگه میگم مشکل از این جهت نیست که واقعا نمیتونیم این چیزا رو بیاریم تو! چون بالاخره جیب مانتو و شلوار رو برای همین مواقع ساختن!
میگم مشکل، برای این که هر دفعه که رد میشم و کیفم رو نگاه میکنه یه نگاهی به خوراکیهای توی کیفم میندازه و یه پوزخند یواشکی میزنه! و لابد با خودش فکر میکنه، من تو زندگیم کسی رو به شکمویی مستانه ندیدم! حق داره البته! ولی اون که نمیدونه این خوراکیا مال دو نفره! اون که نمیدونه مستانه باید غذا و خوراکیهای متین رو هم به دوش بکشه!
این دو سه هفتهی اخیر برای من و متین خیلی خوب بود! چون هم کلی حرص و جوش میخوردیم و لاغر میشدیم! هم کلی راهپیمایی میکردیم و لاغر میشدیم! هم من به بهانه اینکه اصلاً حال و حوصله ندارم غذا درست نمیکردم و لاغر میشدیم!
ولی دیروز و پریروز اونقدر رفتیم مهمونی که همهی لاغرشدگی این چند وقت رو جبران کردیم!

داشتم می گفتم...
یکی از مشکلات اصلی ما توی این شرکت اینه که ... بهتره بگم این بود! چون خانومه امروز از من پرسید شغلم توی شرکت چیه! و از اونجایی که شغل خیلی مهمی دارم
گفت از فردا دیگه نمیخواد کیفت رو نشون بدی!
* این روزا به طرز وحشتناکی کند می گذره!
* این روزا رجب خیلی بی سر و صدا شروع می شه!
* این روزا حتی منم دلم می خواد نامه سرگشاده بنویسم!
* این روزا هیچ چیز به اندازهی خوندن "آتش بدون دود" نمیچسبه. البته "دا" هم بد نیست!
* این روزا جای خیلیا خالیه!

* شماها هیچ کدومتون گمشدهای دارین؟ یعنی یه کسی یا یه چیزی که یه روزی داشتینش و بعد از دستش دادین و حالا دنبالش میگردین و امیدوارین یه روزی پیداش کنین؟
من یه گمشده دارم. یه دوست که سالها پیش عزیزترین چیز زندگیم بود و فقط کافی بود باشه تا من تمام دردها و مشکلاتم رو فراموش کنم و ...
یه دوست که سالها پیش گمش کردم و هنوز که هنوزه هروقت میرم یه جای شلوغ همش لابهلای جمعیت چشم میگردونم تا ببینمش.
البته هرچند وقت یه بار میاد پیشم. توی خواب. دیشب هم اومده بود. یه مسیر طولانی رو باهم قدم زدیم. کلی باهاش حرف زدم. کلی درد و دل کردم و کلی سبک شدم.
و امروز حالم از تمام روزای پیش بهتره و تصمیم گرفتم به آسمون زندگیمون دوباره رنگ آبی بزنم. حتی اگه شده به زور!

* یه چیزی رو هم توی شلوغی این روزا یادم رفت بگم. گفته بودم مریم و میثم رفته بودن پیش مشاور. مشاور بهشون گفته به درد زندگی با هم نمیخورن. مشاوره گفته ما یه تستهایی ازتون میگیریم که نشون میده بعد چهارسال زندگی چه اختلافایی با هم پیدا میکنین. (جلالخالق)
خلاصه حسابی دلشون رو زده بود. البته خودشون هم این اواخر تقریبا به همین نتیجه رسیده بودن و این حرفم دیگه مطمئنشون کرد که باید تمومش کنن.
من فکر میکردم مریم یه کمی ضربه بخوره. اما اتفاقهای این روزا کلا قضیه رو از یادشون برد و باعث شد هیچ کدومشون اصلا بهش فکر نکنن که بخوان ضربه بخورن.
* حالا از همه این حرفها گذشته شماها حالتون خوبه؟می دونین دلم چقد براتون تنگ شده؟