شنبه 17 مرداد 1388 ساعت 16:51
توی جاده ایم. داریم از اصفهان بر می گردیم. با راحتترین و لذتبخشترین و مهمتر از همه امنترین وسیله نقلیه ممکن! جرثقیل امداد یا همون بکسل (شایدم بوکسول)!
فک کن! توی ماشین خودمون نشستیم و حرف میزنیم و بساط چایی و تخمه هم به راهه و یکی داره با سرعت ۱۲۰ تا ما رو همراه خودش می کشونه و می بره!
خلاصه که جاتون حسابی خالیه! :دی
نویسنده : مستانه




