آقا متین جان!
عرضم به حضورتان که دیگر از تشنگی نای حرف زدن ندارم! آخر میدانید که بدون شما آب از گلویم پایین نمیرود. راستش فروشگاه هم چند روزیست دلستر استوایی ندارد. خلاصه لطفا زودتر بیایید که دیگر جانم به لب رسیده است. به قول شاعر: بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش...
البته درست است که بسیار دلتنگ شمایم! اما امروز بیشتر از دلتنگی، هیجان زدهام! به خاطر دیدن روی دوستانی نازنین که مدتهاست در غم و شادی شریک هم بودهایم! خودتان بهتر از هرکس میدانید که تبدیل دوستان مجازی به دوستان واقعی چه تجربهی دلانگیزی است، چونان که در مورد من و شما بود.
دیگر اینکه امروز کشف جدیدی کردهام! شنیدهاید که میگویند هرچیز آفتی دارد! میدانید آفت رانندگی چیست؟ آفت رانندگی فکر کردن است! یعنی کافیست در رانندگی یک لحظه به آنچه که میکنید، فکر کنید. آن وقت همه چیز خراب میشود! وقتی به رانندگی فکر کنید یکهو میبینید نمیدانید ترمز کدام است و کلاج کدام! و آن وقت هر اتفاقی ممکن است بیفتد! فقط لطفا نپرسید من چگونه به چنین کشف مهمی نایل آمدهام!
و در آخر اینکه گلدونه خانوم سفارش اکید کرده که به اطلاع شما برسانم که در این یک هفته مراقب من بوده و نگذاشته دلستر در دل من تکان بخورد! البته شما خود بهتر میتوانید قضاوت کنید که من مراقب او بودهام یا او مراقب من!
و در آخر باز هم به قول شاعر: باشد که باز بینیم دیدار آشنا را...
مستانه




