اول اینکه - یه پست راجع به دخترمون نوشته بودم که از فیلتر بابا متین رد نشد و لاجرم تنها به گذاشتن عکسش اکتفا میکنم! فقط خدا به داد دخترمون برسه. من تا امروز نمیدونستم متین تا چه حد میتونه غیرتی باشه!
دوم اینکه - فعلاً اسم دخترمون الیناست، اسمش رو باباش براش انتخاب کرده!
سوم اینکه - فامیلای درجه دوی متین هرجا من رو میبینن و میخوان احوالپرسی کنن بهم میگن، عروس خانوم. فکر نمیکنن الان یه سال و نیم از عروسیمون گذشته! حق دارن البته چون این یه رابطه ی کاملا دوطرفه است و همونطور که من اسم و حتی نسبت اونا رو نمیدونم اونا هم اسم من رو یادشون نمیاد! ولی دوست دارم بدونم تا کی میتونن از این روش استفاده کنن و بعدش میخوان چی کار کنن.
چهارم اینکه - قرار برای این هفته جور نشد. پس میوفته برای پنجشنبه بعد یا هر روز دیگهای که شما بگین، ترجیحاً به صرف کلهپاچه. شما هم به عبارت دقیقتر یعنی خانمه و هانیه و سلانه و بهار و معلمی از بهشت!
پنجم اینکه - نمیدونم چرا این روزا کامنت گذاشتن هم قد تلفن زدن برام سخت شده. باور کنین میام وبلاگتون رو میخونم ولی... برای همین هم اصلا توقع ندارم شما برام کامنت بذارین. لطف و مهربونیتون رو میرسونین.
ششم اینکه - دلم براتون تنگ شده، لطفا بازم قرار بذاریم همدیگه رو ببینیم.





