پودر سفید کننده دندان پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
اطلاعات مشاغل پردرآمد
طرح های توجیهی اقتصادی
مخصوص علاقمندان به کارآفرینی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
یکشنبه 4 بهمن 1388 ساعت 11:01
احمد محمود


هرچه قدر هم که این دنیا پیشرفت کنه و انواع و اقسام وسائل الکترونیکی و دیجیتالی و ... به این دنیا اضافه بشه، هیچی نمی‌تونه جای کتابهای چاپی رو بگیره. هیچی نمی‌تونه جاش رو با لذتی که ورق زدن کتاب و بو کردن کاغذهای نو و مزه مزه کردن داستان داره عوض کنه.


ولی گاهی چاره‌ای نیست. بعضی کتابها هست که توی پستوی هیچ کتاب‌فروشی پیدا نمی‌شه. اونوقته که مجبور می‌شی کتاب رو عوض خریدن، دانلود کنی و به جای ولو شدن روی کاناپه، بنشینی پای کامپیوتر.


همسایه‌ها یکی از این کتابهاست.



من تا دیروز احمد محمود رو نمی‌شناختم. هیچی ازش نخونده بود و راستش حتی اسمش رو هم نشنیده بودم. دیروز خیلی اتفاقی کتاب همسایه‌ها رو دانلود کردم و شروع کردم به خوندنش و همون چند صفحه اول باعث شد دیگه نتونم تا موقع خواب از پای کامپیوتر بلند شم.


این رمان به شدت جذاب و دوست داشتنیه و داستان زندگی یک خونه توی یه محله فقیرنشین اهواز و آدمهای این خونه در زمان مصدقه. این داستان از زبون یکی از آدمهای این خونه به اسم خالد بیان می‌شه.


توی جستجوهایی که کردم فهمیدم که این رمان یکی از بهترین رمانهای تاریخ ادبیات ایرانه. بنابراین خوندنش رو بهتون توصیه می‌کنم.


احتمالا بعد از تموم شدن این کتاب، "درخت انجیر معابد"  و "مدار صفر درجه" این نویسنده رو هم می‌خونم.



همسایه ها رو از اینجا دانلود کنید(+) و نسخه موبایلی اون رو از اینجا (+)

 

نویسنده : مستانه موضوع : بسته‌ی فرهنگی


شنبه 3 بهمن 1388 ساعت 09:16
نبیره


اون وقت فک کن اون وسط در حالیکه صدای قرآن بلنده و من دارم اشکهام رو پاک می‌کنم همه گیر دادن به من که اگه تا حالا بچه‌دار شده بودی "خانوم جان" نبیره‌اش رو هم دیده بود!

 

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


شنبه 3 بهمن 1388 ساعت 09:16
انتظار


"مردها گاهی اون قدر غرق کاراشون می شن که یادشون می ره کسی هست همون نزدیکیها، که منتظرِ یه نگاه ِ ، منتظر ِ یه لبخنده..."


خانم سین


نویسنده : مستانه موضوع : مردها گاهی...


پنجشنبه 1 بهمن 1388 ساعت 13:23
تنها تو می مانی و بس...


دوستم اس‌ام‌اس زده، خاله شدنتون مبارک. صبح دخترم به دنیا اومد.


از ته دل ذوق می‌کنم.


هنوز جواب اس‌ام‌اس رو ندادم که مامانم زنگ می‌زنه و می‌گه حال مامان‌بزرگش خوب نیست. صبح رفته توی کما. دکترا قطع امید کردن. و البته من معنی این جمله ها رو خوب می دونم...


گوشی توی دستم و لبخند روی لبم خشک می‌شه.


می‌رم وضو می‌گیرم و وایمیسم به نماز. ‌چقدر فاصله مرگ و زندگی کوتاهه...چه دنیای غریبیه خدا...


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


<< 1 2 3 4 5