جمعه 28 اسفند 1388 ساعت 08:14
به متین قول دادم بذارم امروز تا هر ساعتی که دوست داره بخوابه. ولی همش توی دلم خدا خدا میکنم که زودتر بیدار شه تا دوربین رو برداریم و بریم تجریش. شاید رد شدن از جلوی سبزهها و ماهیها و عکس گرفتن از مردمی که تند تند دارن آخرین سینهای هفتسینشون رو تدارک میبینن، به عوض شدن حال و هوام کمک کنه.

اصلا خدا رو چه دیدی شاید اون حال و هوا باعث بشه منم به فکر پهن کردن سفره هفتسین بیفتم...




