طرح های توجیهی اقتصادی طرح های توجیهی اقتصادی
اطلاعات مشاغل پردرآمد
در تابستان شروع کنید
فیلمهای جان کلود ون دام
مجموعه کامل فیلمهای جان کلود ون دام
با کیفیت دایویکس
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 6 خرداد 1389 ساعت 12:27
زانوی غم!


تصورکن پنجشنبه و جمعه پیش کلی مهمون داشته بوده باشی و تمام هفته رو هم به درس خوندن و کارکردن گذرونده باشی و همه امیدت به پنجشنبه، جمعه ات باشه که بتونی یه استراحتی کنی و یه تفریحی. صبح هم که بیدار شدی یه نقشه کوچولو برای عصرت کشیده باشی و کلی خوش خوشانت شده باشه، که یهو یه تلفن همه چیز رو خراب می کنه!

نمی تونی بهشون بگی نیان، چون تا حالا دو سه بار پیچوندیشون. 

پس چاره ای نیست جز اینکه زانوی غم رو بغل بگیری و قیافه آدمهای عزادار رو هم به خودت بگیری و به این فکر کنی که شام چی درست کنی...

 

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


چهارشنبه 5 خرداد 1389 ساعت 09:47
امین الدوله و یه چیزای دیگه!


*  فک کن! من دارم پرپر می‌زنم برم شمال. اون وقت آقای رئیس صبح زنگ می‌زنه به متین، از خواب بیدارش می‌کنه می‌گه آماده شو برای یه کاری باید بریم شمال! منم از شدت حسودی امروز نرفتم سر کار.



* متین یه ساعت وقت داشت آماده بشه. نمی‌خواستم صبحانه نخورده بره. ساعت پنج صبح با ترس و لرز رفتم تا نونوایی. انقدر هوا خنک و خوب بود و انقدر بوی یاسهای امین‌الدوله و نسترن‌ها توی کوچه رو پر کرده بود و انقدر سکوت دلپذیری بود که از فردا حتما متین رو هرطور شده حتی به زور آب! بیدارش می‌کنم تا بریم توی کوچه دوچرخه‌سواری.



* یکی از درسامون خیلی عقبه. از بس یا تعطیلی به کلاسمون خورده، یا استاد کلاس رو پیچونده. توی این دو هفته اگه هف هشت تا کلاس جبرانی هم بذاره بازم درسش تموم نمی‌شه. دیروز ازش پرسیدیم چی کار می‌خواد بکنه. گفت تا هرجا رسیدم درس می‌دم و از همونا امتحان پایان ترم می‌گیرم. بقیه‌اش رو هم بعد امتحانا بهتون درس می‌دم!

یعنی من عاشق این کلاسای مجازیمونم.



*‌چندوقت پیش یه چیزی به یکی از دوستام قرض دادم. راستش الان خیلی لازمش دارم! ولی می‌دونم دوستم هم الان همین قدر یا شاید هم بیشتر از من لازمش داره! هی با خودم کلنجار می‌رم که بهش زنگ بزنم یا نه. امیدوارم قبل اینکه مجبور بشم زنگ بزنم خدا لنگه‌اش رو از آسمون برام بفرسته!



* قاب عکس رو ببینید.


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


سه شنبه 4 خرداد 1389 ساعت 10:07
عشق، شادی، زندگی...


دیروز از چند ده تا وبلاگی که خوندم، فقط یکی یا دوتا وبلاگ بود که توش پر از غم و غصه نبود. راستش دلم گرفت. از این همه انرژی منفی که توی این شهر، توی این کشور وجود داره، دلم گرفت. از این همه مشکل و درد دلم گرفت. مشکلات عاطفی، مشکلات مالی، مشکلات اجتماعی و ...


امروز فقط دلم می‌خواد آرزوهای خوب براتون بکنم. آرزوی روزهایی که تمام وبلاگها پر از شادی باشن. پر از نوشتن از خوشی‌ها و شیرینی‌های زندگی. پر از آرامش. پر از عشق و پر از زندگی...


آرزو کنم که خدا دل تویی که غم داری رو شاد کنه. همون‌جور که دیروز دل یه سیاوش رو با جایزه صدمیلیون تومنی شاد کرد!!!


  


دوستتون دارم...


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


دوشنبه 3 خرداد 1389 ساعت 09:32
جایزه صدمیلیون تومنی

یکی دو هفته است یه ماموریتی توی همـ ـراه اول داریم و زیاد اونجا رفت و آمد می‌کنیم.

از دیروز یه هیجان خاصی توی هـ ـمراه اول افتاده. امروز قراره بین همه مشترکین قرعه‌کشی کنن و جایزه اصلیشون هم 100 میلیون تومنه! البته جایزه‌های دیگه‌ای مث پراید و ... هم داره. ولی اینجا همه مطمئنن که اون 100 میلیون رو برنده می‌شن! اصلا انقدر همه مطمئن حرف می‌زنن که منم با دو امتیازم مطمئنم که برنده می‌شم. قضیه اینه که هرکس بسته به مقداری که از تلفن استفاده می‌کنه و نوع پرداختش و خوش حسابی و ... امتیاز می‌گیره.

دیروز همه اومده بودن از مسئول قرعه‌کشی امتیازهاشون رو می‌پرسیدن. همه سه چهار تا امتیاز داشتن. اما یکی هست که 1200 امتیاز داره! قضیه هم اینه که این آدم میاد هی تند تند به حساب همراه اول پول واریز می‌کنه و خودش رو بستانکار می‌کنه که توی قرعه‌کشی امتیاز بیشتری داشته باشه. لابد برای یه همچین امتیازی هم حداقل چند صدمیلیون بستانکاری داره!

خدایش فک کن! ما برای یه تومن پول چقدر باید زحمت بکشیم اون وقت یکی چند صد میلیون پولش رو خوابونده یه جا که شاید یه چیزی برنده بشه.

خلاصه گفتم در جریان باشین صدمیلیون رو که برنده شدم، همه‌تون رو ناهار مهمون می‌کنم!
نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


یکشنبه 2 خرداد 1389 ساعت 10:36
خودآزاری


از صبح دچار خودآزاری شدم! خودآزاریش این مدلیه که عکس خودم و متین و مامان و بابام و خاله و عمه‌م و ... رو می‌دم به این سایته و وقتی نتیجه‌اش رو می‌بینم، می‌شینم هق هق گریه می‌کنم...


خب دلم نمی‌خواد این آدما پیر بشن...


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


<< 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 >>