طرح های توجیهی اقتصادی طرح های توجیهی اقتصادی
مشاغل تولیدی پردرآمد
در تابستان شروع کنید !
هواپیمای مدل بسازید !
آموزش ساخت هواپیمای مدل
به زبان فارسی - گلایدر و رادیوکنترل
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 12 تیر 1389 ساعت 20:27
اختاپوس!


قبل از بازی به متین گفتم آلمان چهارتا گل می‌زنه.


حالا متین بهم می گه اختاپوووووس*



* در آکواریوم دریایی اوبرهاوزن آلمان، اختاپوسی به نام " پل " نگهداری می‌شود که گویا تاکنون در پیش‌بینی نتایج جام‌جهانی، گل کاشته است!(+)

  

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


شنبه 12 تیر 1389 ساعت 15:13
حرف اضافه


این روزا یک کمی خسته‌ام. از نظر جسمی البته. به یه استراحت مبسوط خیلی نیاز دارم. هنوز خستگی امتحانها از تنم بیرون نیومده بود که مجبور شدم توی دو سه روز یه پروژه تحویل بدم و دیگه یکسره پای اون بودم. حالا هم که اون تموم شده، معلوم شده این پروژه‌ای که توی شرکت دستمه رو باید تا آخر هفته تحویل بدم و این یعنی یه هفته کار خیلی فشرده و البته بعدش هم تا آخر تیر باید دوتا پروژه واسه دو تا از درسای دانشگاهم تحویل بدم و این یعنی عملا تا آخر تیر هیچی به هیچی!


فردا هم مهمون دارم. قراره بعد از ظهر بیان. مامان اصرار داره که یه چیزی به عنوان عصرونه درست کنم، مثلا یه چیزی تو مایه‌های اسنک... من ولی زیاد موافق نیستم. یعنی می‌گم حالا که یکی پیدا شده که درک می‌کنه من کارمندم و وسط هفته نمی‌تونم شام و ناهار بدم، من چرا خودم رو به زحمت بندازم. حالا شایدم یه کاری کردم. اگه پیشنهادی برای یه غذای سبک که سریع آماده بشه، دارین ممنونتون می‌شم.


راستی من از امروز طرفدار تیم آلمانم!


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


پنجشنبه 10 تیر 1389 ساعت 11:02
کمک...


کمک!!!!!


می‌خواستم بگم یکی بیاد کمک کنه من تا عصر این دوتا مقاله رو ترجمه کنم و با هم مقایسه کنم و یه گزارش و یه پاورپوینت هم از روش درست کنم!


ولی همین که اون کمک رو اون بالا نوشتم حواسم رفت به خود کلمه‌اش! احساس می‌کنم این کلمه خیلی برام غریبه است. انگار تا حالا ندیدمش. حتی مطمئن نیستم درست نوشته باشم. یه جوریه انگار، انگار تا حالا هیچ وقت از نزدیک نگاهش نکرده بودم. لابد همیشه وسط یه متن بوده و اگر هم دیدمش سریع از روش عبور کردم بدون اینکه درست نگاهش کنم.


اصلا ما آدمها عادتمونه از کنار چیزای ساده سرسری بگذریم و نبینیمشون.


آدمها رو هم همین‌جوری نگاه می‌کنیم. اگه کسی ساده و بی‌غل‌وغش باشه، اگه سعی در متفاوت بودن نکنه، نمی‌بینیمش یا سرسری از کنارش می‌گذریم. اما یکی که یک کمی متفاوت باشه کلی جلب توجه می‌کنه و شاید برای همینه که آدمها تلاش می‌کنن متفاوت باشن، برای اینکه  نیاز دارن دیده بشن...


نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


چهارشنبه 9 تیر 1389 ساعت 08:41
تیــنا


و اما می‌رسیم به نقد تینا و البته پیشاپیش ازش معذرت می‌خوام!


من تینا رو از وقتی که یه دخترک بیست و یکی دو ساله بود/بودم می‌شناسم... هرچند اون موقع رابطه‌مون کم بود و دورادور... اما همون موقع هم از روی نوشته‌هاش خیلی چیزا رو می‌شد راجع بهش فهمید. من تینا رو خیلی دوست داشتم، از همون موقعها. و عاشق نوشته‌هاش و سبک نوشتنش بودم، از همون موقعها...



مهمترین خصوصیت تینا اینه که زیاد آدم عاقلی نیست. تینا بلد نیست عاقلانه زندگی کنه، عاقلانه تصمیم بگیره و ... راستش این هم خوبه و هم بد.


خوبه چون این جوری تینا هیچ وقت شبیه آدم بزرگها که همه زندگیشون عاقلانه و با حساب کتاب می‌گذره نمی‌شه. خوبه چون زندگی تینا توی احساسات قشنگ و ناب غرقه... 


اما بده، چون باعث میشه گاهی تینا تصمیم‌هایی بگیره که حسابی خودش رو و تا یه حدی اطرافیانش رو توی دردسر بندازه. یعنی از همون سنگ‌هایی بندازه توی چاه که یه عالمه آدم عاقل هم نتونن از چاه بیارنش بیرون.


از اینکه بگذریم روی هم رفته می‌شه گفت تینا دختر مهربون و دوست داشتنیه، معمولا پرانرژیه. بودن باهاش واقعا لذت‌بخشه و اگه ساعتها باهاش باشی نه تنها اصلا خسته نمی‌شی، وقتت هم اصلا هدر نرفته. اما در عوض زودرنجه، عجولانه تصمیم می گیره، زود ناامید می شه و ...


*      *      *


این یه بازی وبلاگی بود که تینا من رو دعوت کرده بود تا نقدش کنم و منم باید 5 نفر رو دعوت کنم تا نقدم کنن!


ولی از اونجایی که من اصلا آدم انتقادپذیری نیستم این بخش رو بی‌خیال می شم و فقط به تینا اجازه می‌دم اگه دلش خواست نقدم کنه. اونم فقط به این خاطر که چیزی که عوض داره گله نداره!

 

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


سه شنبه 8 تیر 1389 ساعت 09:32
کائنات دزد!!


دیروز وبلاگ راما رو که خوندم پیش خودم گفتم ضرر که نداره، آدم امتحان می‌کنه. و نشستم به خیال‌بافی که چی از کائنات بخوام. خوب خیلی چیزا بود که دلم می‌خواست ولی گفتم فعلا هیچی بیشتر از پول لازم نداریم و از کائنات خواستم که یه پولی بیاد به حسابم! از کجا و چه جوریش رو واگذار کردم به خود کائنات.


تا آخر شب هرچی حسابم رو چک کردم، خبری نبود.


صبح قبل اومدن به شرکت رفتم بانک و 230 تومن پول گرفتم که قسط این ماه رو بدم. پول رو که گرفتم، موجودیم رو هم گرفتم. فکر می‌کنین چی شده بود؟ واقعا فکر می‌کنین کائنات کاری کرده بود و پولی به حسابم ریخته بود؟


راستش منم باور نکردم. ولی موجودیم 460 تومن بیشتر از اون چیزی بود که باید باشه. قسط رو پرداخت کردم و بدوبدو خودم رو رسوندم به شرکت که حسابم رو اینترنتی چک کنم و ببینم کائنات این پول رو از کجا کش رفته!


فکر می‌کنین از کجا کش رفته بود؟


متصدی بانک اشتباه کرده بود و به جای اینکه 230 تومن از حسابم کم کنه، 230 تومن بهش اضافه کرده بود.

خلاصه دست کائنات درد نکنه، ولی یعنی واقعا راه بهتری نبود که مجبور نشم پول رو پس بدم؟

  

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


<< 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>