بچه که بودیم عصرای تابستون که هوا حسابی گرم میشد و من و سوفیا هم حسابی بازیهامون رو کرده بودیم و خسته و بیحوصله شده بودیم، دور از چشم مامان میرفتیم توی آشپزخونه و شربت آبلیمو یا شربت آلبالو یا گاهی هم شیر کاکائو درست میکردیم و میریختیم توی لیوان پلاستیکی و یه قاشق چایخوری هم میذاشتیم توش و هلش میدادیم توی جایخی یخچال و به خیال خودمون آلاسکا و بستنی درست میکردیم و البته تمام آشپزخونه و جایخی رو کثیف میکردیم و داد مامان رو در میآوردیم ولی عوضش مزه اون آلاسکاها و بستنیها همیشه زیر دندونمون موند.
چند روز پیش متین یه عالمه آلاسکا خرید و آورد خونه. توی بقالی سرکوچهمون دیده بود. سازندهاش ایدهی بچگیهامون رو دزدیده بود و شربت آبلیمو رو گذاشته بود یخ زده بود. البته یه مقدار فالوده هم ریخته بود توش. ولی خود خودش بود. همون طعم بینظیر عصرهای تابستون کودکیهامون...
پ.ن2: دلم برای خیلیاتون واقعا تنگ شده...








