فروش سریال و کارتون فروش سریال و کارتون
سریالهای روز دنیا با قیمت باورنکردنی
کارتونهای خاطره انگیز و بازی
هواپیمای مدل بسازید !
آموزش ساخت هواپیمای مدل
به زبان فارسی - گلایدر و رادیوکنترل
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 18 خرداد 1389 ساعت 06:19
بلیط فروشی


سه تا بلیط سینما خریدم که مامانم و مامان‌بزرگم رو ببرم طلا و مس... اما برنامه‌هاشون جور نشد...حالا ۳ تا بلیط مونده رو دستم که هیچ جوری نمی‌تونم از خیر پولش بگذرم. اگه کسی هست که بخواد امروز بره سینما شماره‌ش رو خصوصی برام بذاره که شماره خریدم رو بهش بگم. وگرنه مجبورم فردا برم جلوی سینما وایسم بلیط بفروشم!


سینما فرهنگ - امروز (سه شنبه) ساعت 18 - فیلم طلا و مس - نیم بها 


  

    

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


دوشنبه 17 خرداد 1389 ساعت 09:00
کفشها


موضوع انشامون "کفشها" بود و من تمام راه از مدرسه تا خونه سرم رو انداخته بودم پایین و به کفشها نگاه می‌کردم. اون موقعها انشام خوب نبود و انشا نوشتن برام یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا بود و نمره‌های انشام کمترین نمره‌های کارنامه‌ام.

یادمه اون روز هم نتونستم چیز به درد بخوری بنویسم. اما از اون به بعد تماشای کفشها برام جالب شد.

بعضی وقتها تمام مدتی که سوار اتوبوس بودم از پنجره زل می‌زدم بیرون و کفشها رو نگاه می‌کردم و از روی کفش هر کس حدس می‌زدم که این آدم چه شکلیه و چه مدل آدمیه و بعد سرم رو می‌آوردم بالا که ببینم حدسم چقدر درست بود و کم‌کم حدسهام به واقعیت نزدیکتر شد.


راستش هنوزم این عادت از سرم نیفتاده و مخصوصا موقعی که سوار مترو می شم این کار لذت خاصی بهم می‌ده. حالا دیگه مطمئنم که انتخاب کفش حداقل برای کسایی که توی این زمینه دقت زیادی دارن و مثل من توی اولین مغازه یه کفش انتخاب نمی‌کنن، کاملا ریشه‌های روانشناسانه داره.



مثلا به نظرم آدمهایی که کفشهای رو باز و رویه کوتاه می‌پوشن آدمهای برون‌گرایی‌ند و آدمهایی که کفشهای رویه بلند رو انتخاب می کنند، درون‌گراترند.

یا آدمهایی که معمولا کفشهای اسپرت رو انتخاب می‌کنن آدمهای راحت طلبین و .... 


رنگها هم که قصه ی جدایی دارن... 

  

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


یکشنبه 16 خرداد 1389 ساعت 08:16
دست نخورده


داشتم برای یه گزارشی مقدمه می‌نوشتم، حدود یه صفحه نوشتم اما از اونجایی که نوشتن مقدمه و چکیده و نتیجه‌گیری برام یکی از طاقت‌فرساترین کارای دنیاست، رفتم سراغ یه گزارش مشابه که حدود دو سال پیش برای شرکت قبلی نوشته بودم تا یک کمی از مقدمه اون سواستفاده کنم.


اما چند خط اولش رو که خوندم دهنم از تعجب وا موند. متن مقدمه عین همون چیزی بود که امروز نوشته بودم. جمله‌ها همون جمله‌ها بود و کلمه‌ها هم همون کلمه‌ها. کلا دو سه تا کلمه پس و پیش شده بود.


و لابد این یعنی ذهن من از دوسال پیش تا حالا دست نخورده باقی مونده...


*      *      *


اتفاقا یه مدتی بود تصمیم گرفته بودم دایره کلماتی رو که توی نوشتن و حرف زدن به کار می‌برم گسترده‌تر کنم و هنگام استفاده از کلمات هم معنی که از کلماتی استفاده کنم که ظاهر زیباتری دارن. مثلاً از غمگین به جای ناراحت استفاده کنم، از شاد به جای خوشحال و ...


شاید اولش یک کمی نامانوس و مشکل باشه، اما به نظرم در بلندمدت کار قشنگیه.


خلاصه رویداد (به جای اتفاق) بالا مصمم ترم کرد!


*      *      *


آره خلاصه تعطیلات ما هم به نوشتن گزارش و پروپوزال گذشت...


(مقصود از این جمله و اسمایلی فقط این بود که دل متین برام بسوزه و واسه تعطیلات بعدی یه فکری بکنه و یه سفری جور کنه)

 

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


شنبه 15 خرداد 1389 ساعت 08:55
اصلاح امور


همیشه که لازم نیست با حرف زدن همه چی رو درست کنی...


هیچی نگو!


فقط برو یه گوشه‌ای کز کن و قیافه‌ی مظلوم به خودت بگیر و یه کاری کن اشک توی چشمات جمع بشه...

بهش زمان بده تا قیافه‌ی مظلومت و اشکهات روش اثر بذاره...


وقتی خودش اومد پیشت و سعی کرد با خندوندنت فضا رو عوض کنه، اون وقت در گوشش بگو که چقدر از کاری که کردی پشیمونی و یه دوستت دارم واقعی هم ضمیمه‌ی حرفهات کن...


 

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


چهارشنبه 12 خرداد 1389 ساعت 18:28
یه روز خوب میاد، اینو می دونم!


چه خوشحالم دیروز اینجا غرغر کردما! بعد مدتها کامنت بعضیاتون رو دیدم، دلم خیلی براتون تنگ شده بود. علاوه بر اینکه حس همدردیتون هم خیلی به دردم خورد و کلی حالم رو بهتر کرد، تازه  دارم می‌فهمم چرا بعضیا همش تو وبلاگشون غر می زنن


راستش پول دانشگاه رو جور کردم. با فروختن آخرین کادوهای عروسیمون...


البته اصلا لازم نیست دلتون واسمون بسوزه‌ها. چون تقصیر خودمونه. پرروئیم! وقتی که پول داریم فکر این روزامون نیستیم. همین الانشم اگه یه پولی بدن دست من می‌رم تا قرون آخرش رو خرج می کنم و برمی گردم...


یه کمی از مشکل هم به این دلیله که من دیگه ماهانه حقوق ثابت ندارم و پروژه‌ای کار می‌کنم و مثلا از اردیبهشت تا حالا هیچی نگرفتم. البته خودم این جوری راضی‌ترم و چون هم حقوقش بهتره و هم آزادی عمل دارم که هروقت خواستم برم سرکار و هروقت نخواستم نرم. فقط سر موقع باید کارم رو تحویل بدم.


خلاصه همینا دیگه!


فعلا روزتون مبارک باشه تا من برم ببینم با این ده بیست تومن ته حسابم چی می‌تونم برای مامانامون بخرم.

البته یادتون هم نره که دوستون دارم


بعد یه چیزیم بگم و برم!


چرا این تلویزیون نمی‌خواد بفهمه تولد حضرت فاطمه زودتر از وفات امامه و در ضمن حضرت فاطمه مهمتر از امامه؟ البته نمی‌شه توقعی داشت اینا رو بفهمن! ولی این رو هم نمی‌فهمن که اول تولد امامه و بعد وفاتش که همه کانالا دارن عزاداری می‌کنن؟

اوه اوه! حواسم نبود شما همه‌تون تلویزیون رو تحریم کردین، منم حوصله‌ام سر رفته بود فقط یه دور از روی کانالا رد شدم، به خدا!

  

نویسنده : مستانه موضوع : زندگی جاریست...


<< 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 >>