این چندوقتی که به خاطر شکل کارم معمولا یه جای ثابت نبودم و هر روز با آدمهای جدیدی در ارتباط بودم به این نتیجه رسیدم که آدمها دو مدل فکر میکنن. بعضی از آدمها ساختار ذهنیشون یه جوریه که پیچیده فکر میکنن. یعنی وقتی با یه مسئله روبهرو میشن اصلا به راه حلهای ساده فکر نمیکنن و راهحلهای ساده رو نمیبینن و از همون اول میرن سراغ راهحلهای پیچیده. ولی بعضی آدمها برعکس، اول راه های ساده به ذهنشون میرسه و راههای ساده رو امتحان میکنن، بعد اگه نشد میرن سراغ روشهای پیچیدهتر.
و البته من از دسته دومم. یعنی واقعا بعضی وقتها شگفت زده میشم که این آدمها چه راههای پیچیدهای به ذهنشون میرسه. اونم وقتی این همه راه سادهتر وجود داره.
فقط یه سوالی برام وجود داره. اونم این که آدمهایی که پیچیده فکر میکنن خودشون میدونن پیچیده فکر می کنن یا اونا هم فکر میکنن سادهترین راهحل رو انتخاب کردن؟







